Logo
دانلود فایل متنی
دانلود فایل صوتی

 

عطفاً على ما سبق
 

عطفی بر آنچه گذشت

 


للالتفات إلى كنه وحقيقة معرفة الرسول (صلّى الله عليه وآله وسلّم) بالذات الإلهية سبحانه وتعالى، وتجلّيها وظهورها فيه (صلّى الله عليه وآله وسلّم) للخلق. يتدبر هذا المثل: وهو الفرق بين علم من عرف النار برؤيتها فقط، ومن احترق في النار حتى أصبح هو ناراً، وهذا هو مقام الرسول الكريم (صلّى الله عليه وآله وسلّم) عندما فتح له مثل سم الإبرة، فهو بين حالين؛ حال فناء ولا يبقى له منها اسم ولا رسم ولا يبقى إلاّ الله الواحد القهار، وحال يعود فيها إلى الأنا والشخصية. 

برای درک‌کردن کُنه و حقیقتِ شناختِ رسول خدا (صلّى الله عليه وآله وسلّم) از ذات الهی سبحان و متعال ، و تجلی و ظهور آن ذات در حضرت (صلّى الله عليه وآله وسلّم) برای خلق، باید در این مثال تدبر و اندیشه نمود: بین علم کسی که فقط آتش را دیده باشد ، با کسی که در آتش سوخته باشد تا آنجا که خودش آتش شده باشد، تفاوت وجود دارد؛ این جایگاه (تبدیل‌شدن به آتش) مقام رسول کریم (صلّى الله عليه وآله وسلّم) می‌باشد، آن هنگام که برای او مانند سوراخ سوزنی گشایش رخ داد ، در حالی که او بین دو حالت بود: حالت فنا و نیستی، که از این فتح‌شدن نه اسمی و نه رسمی برای حضرت باقی نماند و جز خداوند واحد قهار چیزی بر جای نماند ، و حالت دوم ، حالتی بود که در آن به منيّت يا شخصیّتش بازمی‌گشت. 


وإذا لم تكتفِ بحديث المعراج السابق أعرّج بك على سورة الفتح، قال تعالى: ﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً * لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطاً مُسْتَقِيماً﴾ ([الفتح : ١-٢.])

اگر حدیث معراج که پیش‌تر بیان شد، شما را کفایت نمی‌کند ، آیات سوره‌ء فتح را بنگرید. خداوند متعال می‌فرماید: ﴿ما برای تو فتحی نمايان را مقدر کرده‌ايم * تا خدا گناه تو را آنچه پيش از اين بوده و آنچه پس از اين باشد برایت بيامرزد و نعمت خود را بر تو تمام کند و تو را به صراط مستقيم راه نمايد﴾([الفتح : ١-٢.])


وليس المراد فتح مكّة في هذه الآية، وإن كان فتح مكّة من لوازم هذا الفتح؛ لأنّ الفتح في الملكوت يتبعه فتح في الشهادة، فما بالك إن كان الفتح في عالم اللاهوت! بين الذات الإلهية ومحمد (صلّى الله عليه وآله وسلّم)، وهو إماطة شيء من الحجاب. 

منظور از فتح در این آیه، فتح مکه نیست ، هر چند فتح مکه از ملزومات این فتح می‌باشد؛ چرا که فتح در ملکوت، فتحی در عالم شهود را به‌دنبال دارد؛ حال اگر فتح در عالم لاهوت رخ دهد، وضعیت چگونه خواهد بود؟! فتحی بین ذات الهی و محمد (صلّى الله عليه وآله وسلّم) ، که برداشتن جزئی از حجاب بود. 


وقصر الآية على فتح مكّة تعسّف، وميل بالآية عن المراد منها؛ حيث استخدم صيغة الماضي ﴿إِنَّا فَتَحْنَا﴾، أي: إنّ الفتح تحقّق في فترة سبقت نزول الآية، أو أثناء نزولها، بينما فتح مكّة تحقّق بعد عامين من نزول الآية.

اختصاص‌دادن آیه فقط به فتح مکه، ظلم و منحرف ، و دور کردن آیه از منظورش محسوب می‌شود. در این آیه صیغه‌ء ماضی به‌کار گرفته شده است ﴿ما برای تو فتح کردیم﴾؛ یعنی فتح و گشایش قبل از نازل‌شدن اين آیه ، یا هنگام نازل‌شدن آن محقق گشته است، در حالی که فتح مکه دو سال پس از نزول این آیه به‌وقوع پیوست. 


ثم إنّ هذا الفتح كان سبباً لمغفرة ذنب الرسول الملازم له (تقدّم، وتأخر)، وهذا الذنب - كما مر - هو تشوّبه (صلّى الله عليه وآله وسلّم) بالظلمة التي لا يخلو منها مخلوق؛ لأنّه هو سبحانه وتعالى فقط نور لا ظلمة فيه.

به‌علاوه این فتح سبب غفران گناه ملازم با پیامبر بود (تَقَدَّمَ و تَأخَّرَ) ، و این گناه ـ‌ همان طور که پیش‌تر بیان شد ‌ـ همان آمیخته‌بودن او (صلّى الله عليه وآله وسلّم) با تاریکی و ظلمتی است که هیچ مخلوقی از آن مستثنی نیست؛ چرا که فقط او سبحان و متعال نور مطلقی است که هیچ ظلمتی در آن راه ندارد. 


فعن هشام بن سالم، قال: دخلت على أبي عبد الله (علیه السلام)، فقال: (أتنعت الله؟ فقلت : نعم . قال (علیه السلام): هات. فقلت: هو السميع البصير. قال (علیه السلام): هذه صفة يشترك فيها المخلوقون. قلت: فكيف تنعته؟ فقال (علیه السلام): هو نور لا ظلمة فيه ...) ([توحيد الصدوق : ص١٤٦، عنه بحار الأنوار : ج٤ ص٧٠.])

از هشام بن سالم نقل شده است که گفت: بر ابو عبدالله (علیه السلام) وارد شدم. حضرت فرمود: (آیا خداوند را توصیف می‌کنی؟  گفتم: بله. فرمود: توصیف کن. گفتم: او سمیع و بصیر است. فرمود: (این صفتی است که مخلوقات در آن شریک‌اند. عرض کردم: چگونه او را توصیف می‌فرمایید؟ حضرت (علیه السلام) فرمود: او نوری است که هیچ ظلمت و تاریکی در آن راه ندارد ...). 


وبسبب إماطة الحجاب والفتح المبين وفناء الرسول الكريم في الذات الإلهية، أصبح هو وجه الله وكلمته التامّة. وبتعبير آخر: أصبح هو أسم الله في خلقه وأسماؤه الحسنى في خلقه. 

به‌سبب برداشته‌شدن حجاب و فتح مبین و فنا شدن رسول کریم در ذات الهی ، او وجه خداوند و کلمه‌ء تامه‌ء خداوند شد . و به‌عبارت دیگر ، او اسم الله در خلق و اسم‌های نیکوی خداوند در خلق شد. 


وهذه هي المرتبة الثالثة لأسمائه سبحانه وتعالى، وكذلك حجج الله صلوات الله عليهم، من أئمة وأنبياء وأوصياء ومرسلين -كل بحسب مرتبته وقربه - يمثلون وجه الله وأسماءه الحسنى، منهم المرآة التي انعكست فيها الأسماء الحسنى، وهم الذين تخلّقوا بأخلاق الله سبحانه وتعالى. 

این مرتبه ، مرتبه‌ء سوم از اسم‌های خداوند سبحان و متعال می‌باشد ، و به همین ترتیب حجت‌های خدواند كه صلوات خداوند بر ايشان باد ، از ائمه و انبیا و اوصیا و مرسلین ـ ‌هر کس به فراخور مرتبه و نزدیکی‌اش ‌ـ تمثیل وجه خداوند و اسم‌های نیکوتر او می‌باشند؛ آنها آینه‌ای هستند که اسم‌های نیکوتر در آنها بازتاب شده است؛ کسانی که به اخلاق خداوند سبحان و متعال آراسته گشته‌اند. 


روى الصدوق في التوحيد وفي العيون عن الهروي: قال: قلت لعلي بن موسى الرضا (علیه السلام): يا ابن رسول الله (صلّى الله عليه وآله وسلّم)، فما معنى الخبر الذي روي: أنّ ثواب لا إله إلاّ الله النظر إلى وجه الله؟ فقـال (علیه السلام): (يا أبا الصلت من وصف الله بوجه كالوجوه فقد كفر، ولكن وجه الله أنبياؤه ورسله وحججه (صلوات الله عليهم) ([توحيد الصدوق : ص١١٧، عيون أخبار الرضا (ع) : ج٢ ص١٠٦.])

از شیخ صدوق در کتاب توحید و در کتاب عیون از هروی روایت شده است که گفت: به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) عرض کردم: ای فرزند رسول خدا (صلّى الله عليه وآله وسلّم) ، معنای این خبر که روایت شده چیست كه پاداش لا اله الا الله، نظر به وجه خداوند است؟ حضرت (علیه السلام) فرمود: (ای ابا صلت، هر کس خدا را به یکی از وجوه توصیف کند، کافر شده است، اما وجه خداوند انبیا ، فرستادگان و حجت‌های او که سلام و صلوات خداوند بر ایشان باد، می‌باشند). 


روى الكليني في أصول الكافي: عن معاوية بن عمار، عن أبي عبد الله (علیه السلام) في قوله عزّ وجل:﴿وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا﴾([الأعراف : ١٨٠.])، قال (علیه السلام): (… نحن والله الأسماء الحسنى، التي لا يقبل الله من العباد عملاً إلاّ بمعرفتنا) ([الكافي : ج١ ص١٤٤، ولاحظ : بحار الأنوار : ج٢٥ ص٥.]). والأخبار في هذا المعنى كثيرة ومستفيضة. 

کلینی در اصول کافی روایت کرده است: از معاویة بن عمار ، از ابو عبدالله (علیه السلام) درباره‌ء این سخن خداوند عزوجل ﴿از آنِ خداوند است نيکوترين نام‌ها. به آن نام‌هايش بخوانيد﴾([الأعراف : ١٨٠.]) روایت شده است که ، ايشان (علیه السلام) فرمود: (.... به خدا سوگند نیکوترین اسم‌ها ما هستیم که خداوند هیچ عملی را از بندگان قبول نمی‌کند مگر با شناخت و معرفت ما). اخبار و روایات در این زمینه بسيار و مفصل است.

* * * 
 

بقي أن نعرف
 

آنچه مانده است و بايد بدانيم

 


بقي أن نعرف أنّ كل مرتبة أدنى، هي تجلٍّ وظهور لمرتبة أعلى لأسمائه سبحانه وتعالى، فأسم الله أو الذات الإلهية؛ هو تجلٍّ وظهور للحقيقة أو الكنه أو الاسم الأعظم أو هو. ومحمد (صلّى الله عليه وآله وسلّم)؛ هو تجلّي وظهور للذات الإلهية في الخلق أو اسم الله في الخلق. أما الرحمن الرحيم؛ فهما اسم واحد معبّر عن الرحمة ولا يفترقان، بلى بينهما تمايز في السعة والشدّة فقط، وهما باب الذات الإلهية أو اسم الله، وتجلّيهما أو ظهورهما في الخلق، هما علي وفاطمة (عليهما السلام)، باب مدينة العلم أو محمد (صلّى الله عليه وآله وسلّم)، قال تعالى: ﴿قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَنَ أَيّاً مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى﴾([الإسراء : ١١٠.]). والرحيم منطوٍ في الرحمن.

هر مرتبه‌ء پایین‌تر , تجلی و ظهوری است از مرتبه‌ء بالاتر اسم‌های نیکوتر خداوند؛ اسم الله یا ذات الهی , تجلی و ظهوری است از حقیقت یا کُنه یا اسم اعظم یا هو . محمد (صلّى الله عليه وآله وسلّم) تجلی و ظهوری برای ذات الهی در خلق یا اسم الله در خلق می‌باشد. “الرحمن الرحیم” اسم‌های واحدی هستند که اشاره به رحمت خداوند دارند و از هم جدا نمی‌شوند؛ آری بین این دو تمایزی در وسعت و شدت رحمت وجود دارد؛ این دو دربِ ذات الهی یا اسم الله هستند ، و علی و فاطمه (عليهما السلام) تجلی و ظهور این اسم‌ها در خلق، و درب شهر علم یا حضرت محمد (صلّى الله عليه وآله وسلّم) می‌باشند. خداوند متعال می‌فرماید: ﴿بگو: چه الله را بخوانيد چه رحمان را، هر کدام را که بخوانيد، نام‌های نيکو از آنِ او است﴾ . و رحیم در رحمان پیچیده شده است. 


فهذه الأسمـاء الثلاثـة: (الله، الرحمن، الرحيم)، هي أركان الاسم الأعظم؛ ولهذا برحيل علي (علیه السلام) من هذا العالم إلى جوار ربّه نادى جبرائيل: (تهدّمت أركان الهدى) - أي في هذا العالم - بعودة ثالثها علي (علیه السلام)، بعد أن سبقه محمد (صلّى الله عليه وآله وسلّم) وفاطمة (علیها السلام).

این اسم‌های سه‌گانه: (الله، رحمان و رحیم) ارکان اسم اعظم هستند؛ از همین رو با رحلت کردن علی (علیه السلام) از این دنیا به جوار پروردگارش، جبرائیل ندا سر داد: (ارکان هدایت ویران شد)؛ يعنی با بازگشت سومین آنها یعنی علی (علیه السلام) ارکان هدایت در این جهان ویران شد؛ پس از اینکه حضرت محمد (صلّى الله عليه وآله وسلّم) و فاطمه (علیها السلام) (در اين رحلت) از او پیشی جسته بودند. 


ولأهمية هذه الأسماء الثلاثة، بل ولقيام الخلق والسماوات والأرض ببركتها، فتحت بها سورة الفاتحة، بل القرآن أو الكتاب التدويني، كما فتح بها الكتاب التكويني، فأول ما خلق الله سبحانه نور محمد وعلي وفاطمة (علیهم السلام)، كما ورد في الروايات ([#])، وهما - كما تبيّن - نور: الله، الرحمن، الرحيم على التوالي، والله أعلم وأحكم، وما أوتينا من العلم إلاّ قليلاً. 

[#]-راجع : بحار الأنوار : ج١٥ ص٢٤ وما قبلها، وج : ٢٥ ص٢٢، وج :٥٤ ص١٧٠، وغيره من المصادر.

به جهت اهمیت این سه اسم ، و حتی به‌جهت بر پا شدن خلق و آسمان‌ها و زمین به برکت این سه اسم، سوره‌ء فاتحه و حتی قرآن یا کتاب تدويني [نوشته‌شده] ، با این اسم‌ها آغاز شد، همان‌طور که خداوند کتاب تکوینی را با این‌ها گشایش نمود ، اولین چیزی که خداوند سبحان خلق نمود نور محمد و علی و فاطمه (علیهم السلام) بود؛ همان‌طور که در روایات آمده است ، و همان‌طور که گفته شد این‌ها (علیهم السلام) به‌ترتیب نور : الله ، رحمان و رحیم هستند؛ و خداوند عالم‌ترین و حکم کننده‌ترین است ، و ما از علم جز اندکی بهره نبرده‌ایم. 


 


* * *

 

 


 


 


 


 


 


 


 


 

عطفی بر آنچه گذشت : آنچه مانده است و بايد بدانيم:

سرفصل ها

همه