Logo
دانلود فایل متنی
دانلود فایل صوتی

﴿يَوْمِ الدِّينِ﴾: 


 

﴿يَوْمِ الدِّينِ﴾: 


 


  أي يوم الجزاء، ولعل الأصح أن نقول: جولة الجزاء أو الحساب. فاليوم هنا لا يعني الوقت المعين من شروق الشمس إلى غروبها، بل هو كما تقول اليوم عمل وغداً حساب، فاليوم هنا تقصد به الحياة الدنيا، كونها جولة عمل وامتحان، لا أنّك تريد الوقت المعين الذي ينصرف إليه الذهن عادة عند سماع كلمة يوم، فيكون هذا الوصف الجديد لألفات الانتباه إلى جولة الجزاء وإلى أنّ الملك والمالك فيها هو الله سبحانه. 

  یعنی روز جزا ، و چه بسا درست‌تر باشد که بگوییم: میدان جزا یا حساب. منظور از کلمه‌ء “یوم” [روز] در اینجا همان وقت معینِ از طلوع تا غروب خورشید نمی‌باشد ، بلکه مانند این است که می‌گوییم امروز، عمل و فردا، حساب ، پس منظور از "يوم" در اینجا، زندگانی در دنیا می‌باشد؛ چرا که آوردگاه محل عمل و آزمون و ابتلاء است، نه همان معنای وقت معینی که ذهن با شنیدن کلمه‌ء “روز” به آن سو می‌رود ، این توصیف جدید برای جلب توجه به ميدان و آوردگاه جزا است و اینکه در آنجا، پادشاه و مالک ، خداوند سبحان می‌باشد. 


  وهنا يجب أن نلتفت إلى أنّه كمالك للأشياء أمر ثابت له سبحانه في الحياة الدنيا والآخرة، وكون عبيده قد أبقوا ([#]) لا ينفي ملكيته، فهي سارية فيهم سريان الدم في أجسامهم وهم لا يزالون يحيون بفيضه ويعيشون في أرضه ويأكلون من رزقه، بل ويخضعون للقوانين الكونية التي وضعها، قال تعالى: ﴿وَلِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعاً وَكَرْهاً وَظِلالُهُمْ بالْغُدُوِّ وَالْآصَال﴾ ([الرعد : ١٥])

[#]- أبق : أي هرب. والإباق هو: هرب العبيد وذهابهم من غير خوف، أو: هرب العبد من سيده، لاحظ: (لسان العرب : ج١٠ ص٣).

  و باید به این نکته توجه داشته باشیم که مالکیت او سبحان بر أشیاء در زندگانی دنیا و آخرت، ثابت و تغییر ناپذیر است؛ و وجود بردگان گريزپايش ملكيّت را برايش نفي نمی‌كند، [حتی اگر بندگان کوچکش از او گریخته باشند، باز هم نفی‌کننده‌ء مالکيّت او نمی‌باشد؛] چرا که مالکیت او همچون خون در جسم‌هایشان جاری و ساری است و آنها پیوسته با فیض او زنده‌اند و در زمین او زندگی می‌کنند و از روزی او إرتزاق می‌کنند ، و حتی در برابر قوانین تکوینی هستی که وضع فرموده است، سر تعظیم فرود می‌آورند ، حق تعالی می‌فرماید: ﴿و برای خدا سجده کنند آنان که در آسمان‌ها و زمین‌اند خواه و ناخواه و سایه‌های آنان در بامداد و شام‌ها﴾ (الرعد ١٥)


  أمّا مُلكه أو حاكميته في الأرض، وفي الحياة الدنيا إجمالاً، فهو أمر قد كلّف عباده بقبوله، وأمتحنهم بإطاعة من خلّفه فيهم وملّكه أمرهم، ولم يجبرهم على قبوله أو إطاعة خليفته في أرضه، فمن شاء فليعبد الله ويقبل حاكميته في أرضه، ومن شاء فليعبد الطاغوت وينتظر النتيجة المظلمة. 

  اما سلطنت و حاکمیت او در زمین ، و به طور کلی در زندگانی دنیا، موردی است که بندگانش را به قبول‌کردنش تکلیف کرده ، و آنان را با پیروی و اطاعت از کسی که جانشین خود کرده و فرمانشان را به تملیک او درآورده، مورد آزمایش قرار داده است ، ولی آنها را بر پذیرفتن و اطاعت‌کردن از جانشین خود در زمینش مجبور نساخته است؛ پس هر کس بخواهد، الله را اطاعت می‌کند و حاکمیت او بر زمینش را می‌پذیرد ، و هر کس بخواهد، طاغوت را بندگی می‌کند و در انتظار نتیجه‌ء تاریک و ظُلُمانی‌اش می‌ماند. 
 

ومن هنا فقد تشكّل على طول المسيرة، على هذه الأرض حزبان: حزب الله وحزب الشيطان. أو قل حزب يعبد الله، ويعترف أنّ الملك والحاكمية على هذه الأرض في الحياة الدنيا لله. فإذا أرادوا حاكماً أو ملكاً يحكمهم وفق الشريعة الإلهية لم يعينوه هم، ولم يقبلوا من ملكهم بالقوّة الغاشمة، كفرعون ونمرود وجالوت، بل طلبوا من الله أن يبعث لهم ملكاً؛ لأنّهم اعترفوا له بأنّه مالك الملك: ﴿قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ﴾([آل عمران : ٢٦])

به این ترتیب در طول مسیر بر روی این زمین، دو حزب تشکیل شدند: حزب الله و حزب شیطان؛ یا حزبی که خدا را عبادت می‌کند ، و اعتراف می‌کند که مالکیت(سلطنت) و حاكميّت در این زمین در زندگانی دنیوی از آنِ خداوند است؛ بنابراین اگر خواستار حاکم یا پادشاهی باشند که بر آنها طبق شریعت الهی فرمان‌روایی کند، خودشان او را تعیین نمی‌کنند ، و کسی که با زور و ستم بر آنها حکومت کند مانند فرعون و نمرود و جالوت را نمی‌پذیرند، بلکه از خداوند می‌خواهند که برایشان پادشاهی برگزیند؛ چرا که به اینکه او مالک سلطنت و پادشاهی است، معترف می‌باشند که: ﴿بگو بار خدایا ، دارنده پادشاهی (فرمانروائی) ، دهی پادشاهی را به هر که خواهی ، و بستانیش از هر که خواهی﴾ (آل عمران: ٢٦)


فليس لسواه أن يحكم ويتصّرف إلاّ بإذنه، حتى وإن لم يخرج من حدود الشريعة. 

پس کسی حق پادشاهی و تصرّف ندارد مگر با اذن و اجازه‌ء او؛ حتی اگر از حدود شریعت خارج نشود ! 
 

  ومثال هذه الجماعة المؤمنة التي تعترف بإنّ الله هو مالك الملك، (جماعة طالوت) من بني إسرائيل، وهم الثلاثمائة وثلاثة عشر رجلاً، وربما يلحق بهم من هم دونهم في الإيمان، قال تعالى: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلأِ مِنْ بَنِي إِسْرائيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكاً نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ﴾([البقرة : ٢٤٦])

و مثال این گروه مؤمن که اعتراف نمودند که تنها خداوند مالک پادشاهی است، (جماعت طالوت) از بنی‌اسرائیل می‌باشد، و آنها سیصدوسیزده نفر بودند، و چه بسا کسانی که از ایمان ضعیف‌تری نسبت به آنها برخوردار بودند نیز به آنها ملحق شوند، حق تعالی می‌فرماید: ﴿آیا ننگری بدان گروه از بنی‌اسرائیل پس از موسی هنگامی که گفتند به پیمبری که ایشان را بود برانگیز برای ما پادشاهی (فرماندهی) تا جنگ کنیم در راه خدا﴾ (البقرة:٢٤٦)


  وأمّا حزب الشيطان؛ فهم الذين قبلوا حاكمية الطاغوت والشيطان وملكه وتشريعه وقوانينه في هذه الأرض، واستسلموا لها ولم يحرّكوا ساكناً لتغيير الحال. 

  اما حزب شیطان ؛ کسانی هستند که حاکمیت طاغوت و شیطان و سلطنتش و آیین و قوانین او در این زمین را پذیرفتند ، و تسلیمش شدند و برای تغییر وضعیت حرکت و اقدامی انجام ندادند. 


  قال تعالى: ﴿إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا فَأُولَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِيراً﴾([النساء : ٩٧])

  خداوند متعال می‌فرماید: ﴿همانا آنان که دریابندشان فرشتگان ستم‌کنندگان بر خویشتن ، گویند در چه بودید ، گویند بودیم ناتوانانی در زمین ، گویند آیا نبود زمین خدا پهناور تا هجرت کنید در آن ، آنان جایگاهشان دوزخ است و چه بد بازگشتگاهی است ([النساء : ٩٧])


  والنتيجة فإنّ الله مالك الملك، وعلى الناس أن يقبلوا مَن عينه سبحانه. فإن تمردوا، فحظهم ضيعوا وربّهم أغضبوا، وقد قال تعالى: ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكاً عَظِيماً﴾([النساء : ٥٤])

  نتیجه اینکه تنها خداوند دارنده‌ء مُلک و پادشاهی است ، و بر مردم است که هر آنکه او سبْحَان تعیین می‌فرماید را پذیرا باشند؛ که اگر سرپیچی کنند ، بهره‌ء خویشتن را ضایع و پروردگارشان را غضبناک کرده‌اند، در حالی که خداوند متعال می‌فرماید: ﴿یا رشک برند مردم را بدانچه خدا از فضل خویش بدانان داده است ، همانا دادیم به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت را ، و دادیم بدیشان پادشاهی بزرگ را ([النساء : ٥٤])


  ومع الأسف كان على طول الخط أكثر الناس عبيداً للطاغوت، ولم يُحَكّموا شريعة الله فيهم، ولا من عيّنه مَلكاً عليهم، بل: ﴿وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ﴾([هود : ٤٠])

و با کمال تأسف در طول این مسیر بیش‌تر مردم بندگان حقیر طاغوت بوده‌اند ، و سنت و شریعت الهی را بین خویش جاری نساختند ، و پادشاهی كه برایشان تعیین کرده بود را پذیرا نگشتند؛ بلکه ﴿و ایمان نیاورده بود با او جز اندکی‌﴾ ([هود : ٤٠])
 

 ﴿فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ المُسْلِمِينَ﴾([الذاريات : ٣٦])

 ﴿پس نیافتیم در آن جز خانه‌ای از اسلام‌آرندگان‌﴾ ([الذاريات : ٣٦])


  بل وقبلوا حكم الطاغوت والشيطان وحاكميته، سواء أنّهم رضوا بها أم لم يفعلوا شيئاً لإزاحة الطواغيت، وإبعادهم عن دفّة القيادة، التي استولوا عليها - في الغالب - بالقوّة الغاشمة، أو بالخداع في بعض الأحيان والتزوير وتغيير الحقائق. 

  حتی حکومت و پادشاهی طاغوت و شیطان را پذیرفتند؛ چه آن کسانی که به آن رضایت دادند و چه کسانی که کاری برای از میان برداشتن طاغوتیان نكردند، و براي دور ساختن‌شان از مسند قدرت و فرماندهی ، که غالباً با زور و استبداد، و گاهی با حیله و نیرنگ و تزویر و تحریف واقعیت‌ها ، بر آن سیطره یافته بودند، كاری از پیش نبردند. 


  وعلى كل حال المُلك في هذه الأرض كان - في الغالب - للطواغيت لا لله، فقليلة هي فترات حكم داود وسليمان وذو القرنين (عليهما السلام)؛ إذا ما قورنت بفترات حكم الطواغيت أمثال نمرود وفرعون ويزيد ... وأشباههم. 

  به هر صورت ، پادشاهی در اين زمین در اغلب موارد از آنِ طاغوتیان بوده است نه خداوند، و دوران حکومت داوود و سلیمان و ذوالقرنین (عليهما السلام) بسیار کوتاه بوده است؛ اگر با مدت زمان حکومت طاغوتیانی چون نمرود، فرعون، یزید و.... امثالشان مقایسه گردد. 


  فالمُلك وإن كان لله في الدنيا والآخرة، ولكنّه في الدنيا مغصوبٌ من أهله وخلفاء الله في أرضه؛ ولهذا جاء التأكيد والتذكير بيوم عودته، وهو: يوم الدين أو جولة الحساب والجزاء. 

  پس هر چند پادشاهی و سلطنت در دنیا و آخرت از آنِ خداوند است ، ولی در دنیا از اهلش و جانشینان خداوند در زمینش غصب شده است ؛ از همین رو تأکید و یادآوری بر روز بازگشتنش آورده شده است؛ یعنی همان: یوم‌الدین یا میدان و آوردگاه حساب و جزا. 


  ولهذا السبب قد تكون قراءة (ملك) هي الأصح، مع ما روي عن أهل البيت (علیهم السلام)

  و به همین جهت طبق آنچه از اهل بیت (علیهم السلام) روایت شده است، قرائت “مَلِک” صحیح‌تر می‌باشد. 


  كما يمكن أن نقـول: أنّ يوم الجـزاء ليس يوم القيامـة الكبرى، بل هو يوم قيام الإمام المهدي (علیه السلام). فعندما يحكم الأرض (علیه السلام)، يكون الملك لله سبحانه والحاكمية لله؛ لأنّه خليفة الله، والمَلِك المُعيَّن من الله، ولأنّه يحكم بما أنزل الله في القرآن والتوراة والإنجيل والزبور. 

  همان طور که می‌توانیم بگوییم: روز جزا،  روز قیامت کبری نیست ، بلکه روز قیام امام مهدی (علیهم السلام) می‌باشد؛ هنگامی که آن حضرت (علیه السلام) بر زمین فرمان‌روایی کند، آنگاه پادشاهی و حاکمیت از آنِ خداوند سبحان خواهد بود؛ چون او خليفهء الله است ، و پادشاه تعیین‌شده از طرف خداوند می‌باشد ، و چرا که او خلیفه و جانشین خداوند است و به آنچه خداوند در قرآن ، تورات ، انجیل و زبور نازل فرموده است، حکم می‌راند. 


  ويمكن أن نقول: إنّ يوم الدين أو جولة الجزاء والحساب، تبدأ بقيام الإمام المهدي (علیه السلام) وحكمه، وتنتهي بالحساب في القيامة الكبرى. 

  و همچنین می‌توانیم بگوییم: یوم‌الدین [روز دین] یا میدان جزا و حساب ، با قیام و حکومت امام مهدی (علیه السلام) آغاز ، و به حساب در قیامت کبری منتهی می‌گردد. 


  وإذا عرفت ما تضمنه مَلك الدين، من إشارة إلى مُلك الله وحاكميته الحقيقية، وملك الطاغوت وحاكميته الوهمية، عرفت أنّ العبد بعدها يجب أن يحدّد موقفه، والحزب الذي يريد أن ينضم إليه، حزب موسى (علیه السلام) أو حزب فرعون (لعنه الله)، حزب الحسين (علیه السلام) أو حزب يزيد (لعنه الله)، حزب الله أو حزب الشيطان (عليه اللعنة). أن يكون عبداً لله أو عبداً للشيطان. 

  و حال که دانستیم مَلِک‌الدین [پادشاه دین] چه معانی را در بر دارد ، ‌با توجه به اشاره‌‌ای که به حاکمیت خداوند و اینکه حاکمیت او، حاکمیتی حقیقی است ، و همچنین سلطنت طاغوتیان و حاکمیت پوشالی و توهمی آنان ، صورت گرفت‌ ، خواهیم دید که پس از این شناخت ، بنده باید جایگاه و وضعیت خود ، و همچنین حزب و گروهی که می‌خواهد به آن بپیوندد را مشخص نماید؛  حزب موسی (علیه السلام) یا حزب فرعون (لعنت الله)، حزب حسین (علیه السلام) یا حزب یزید (لعنت الله)، حزب الله یا حزب شیطان (لعنت الله) ، و اینکه می‌خواهد بنده‌ء خدا باشد یا بنده‌ء شیطان ! 


 


* * *


 


 

﴿يَوْمِ الدِّينِ﴾:

سرفصل ها

همه