Logo
دانلود فایل متنی

 

مراسي مختارة في موانئ سومر وأكاد
 

توقفگاه‌های برگزیده از چشم‌اندازهای سومر و اکد
 

ما تقدم كافٍ لبيان ما أردت الإشارة إليه من تحوّل وطفرة وانتقالة كبيرة للهومو سابينس حصلت ربما قبل عشرات آلاف السنين وظهرت في ما وصل لنا من بلاد سومر واكاد، ولكن لا بأس أن نمر على وجه السرعة بمحطات تعريفية تؤكد ما بيّنت فيما تقدم، وأيضاً تلقي الضوء أكثر على حقائق النصوص التي وصلت لنا من سومر واكاد. 

آنچه گذشت برای اشاره به تحول، جهش و انتقال بزرگی که ده‌هاهزار سال پیش برای هومو ساپینس حاصل شد و طبق اسنادی که به ما رسیده از بلاد سومر و اکد سر در آورد، کفایت می‌کند. با این حال بد نیست نگاهی گذرا داشته باشیم به منزل‌گاه‌های شناخته‌شده که بر مطالب گفته‌شده تأکید می‌کنند و چشم‌انداز بهتری را بر حقایق متونی که از سومر و اکد به ما رسیده‌است ارائه می‌نمایند. 


 

****** 

ملاحم سومر واكاد والدين الإلهي:  

 

حماسه‌های سومر و اکد و دین الٰهی
 

بعض أو جلّ الباحثين في تاريخ الشرق الأدنى أو الأوسط القديم يعتبرون أنّ الدين نتاج إنساني صرف، وبدأ بتأليه عشتار الإله الأنثى بمختلف مسمياتها، التي وجدوا تماثيلها بمختلف الأحجام منتشرة في حضارات الشرق الأدنى القديمة التي تمتد إلى أكثر من تسعة آلاف سنة قبل الميلاد، وقد وضعوا  تعليلاً لهذه البداية الدينية؛ أنّ المجتمع الإنساني في بداياته كان مجتمعاً تسيطر عليه الأنثى بصورة الأم التي يجتمع حولها الأبناء الذين لا يعرفون غير انتسابهم لها، وهكذا بحسب هؤلاء قدست الأنثى (الأم الكبرى عشتار) وصنعت لها تماثيل، وبعد زمن تحول المجتمع الإنساني إلى ذكوري عندما اكتشفت الزراعة وأخذوا في الاستقرار وبناء البيت والعائلة، وهذا أدى إلى ادخال الآلهة الذكور في المعابد، وهكذا تكوّن الدين الذي تطور فيما بعد إلى اليهودية والمسيحية والإسلام وغيرها. 

برخی یا بیشتر پژوهش‌گران تاریخ خاور نزدیک یا خاور میانهء باستان، دین را صرفاً زاییدهء طبیعت انسانی می‌دانند که شروع آن از مقدس‌سازی ایشتار، الٰههء زن، با نام‌های متفاوتی که داشته و مجسمه‌هایی که از او در اندازه‌های مختلف در تمدن‌های خاور نزدیک باستان یافت‌شده و تاریخ آن به بیش از نُه‌هزار سال پیش از میلاد می‌رسد، آغاز گشته‌است. آنها تحلیلی بر سرآغاز دین ارائه نموده‌اند به این صورت که در ابتدا، جنس ماده در قالب مادر، بر جامعهء انسانی سیطره و تحکم داشته‌است؛ زیرا فرزندان به‌دور مادر اجتماع می‌نمودند و غیر از او وابستگی و انتساب دیگری نمی‌شناخته‌اند. به این ترتیب از دید این عده، جنس مؤنث (ایشتار، مادر والا) مقدس شمرده و برای او پیکره‌هایی ساخته شد. جامعهء انسانی پس از کشف کشاورزی و به‌دنبال آن، دست یافتن به ثبات و نیز ساختن خانه و خانواده، به جامعه‌ای مردسالار تبدیل شد، و این تغییر به‌نوبهء خود خدایان مذکر را وارد معابد نمود. به این ترتیب دینی پایه‌گذاری شد که مدت‌ها بعد به یهودیت، مسیحیت، اسلام و غیره تکامل یافت.  
 

ولكن ينسى هؤلاء الذين يبنون نظريتهم على تماثيل أنثوية قديمة أنه يمكن أن تنسف نظريتهم بسهولة بفرض أنّ هذه التماثيل إنما صنعت للأثارة الجنسية ولا تمثل شيئاً مقدساً، فوجود أنثى مقدسة صنع لها تمثال في عصر معين لا يجعل الباحث المحقق يحكم بأن كل تمثال صنع لأنثى قبلها يمثلها، وهذا الرأي: (إنّ الإنسان القديم صنع أدوات للإثارة الجنسية) موجود ويطرحه بعض علماء الآثار. 

ولی اینها که نظریهء خود را بر پایهء پیکره‌های باستانی زنانه استوار می‌سازند، از یاد می‌برند که نظریهء آنها می‌تواند به‌راحتی مورد شک و خدشه قرار گیرد؛ با این فرض که این پیکره‌ها برای تحریک غریزهء جنسی ساخته‌شده و به چیز مقدسی اشاره ندارد. یک کاوش‌گر زبده و دانا با دیدن مؤنث مقدسی که در زمانی مشخص برای او مجسمه‌ای ساخته‌شده چنین نتیجه نمی‌گیرد که هر تمثال زنانه‌ای که پیش از آن ساخته‌شده نیز برای چنین مقصودی می‌باشد. این نظریه که "انسان دورهء باستان ابزاری برای تحریک غریزهء جنسی می‌ساخته" موجود است و برخی باستان‌شناسان آن را مطرح نموده‌اند. 
 

أيضاً: هناك نصوص أثرية تصف الإله عشتار أو انانا المعروفة في بلاد سومر واكاد بصفات الدنيا التي يعيش فيها الإنسان، فهي في النصوص ليست الأم ولا حتى أنثى حقيقية. 

علاوه بر این، در برخی متون باستانی، الٰههء ایشتار یا اینانا در بلاد سومر و اکد با ویژگی‌های دنیایی که انسان در آن زندگی می‌کند، توصیف شده‌است و در این متون، ایشتار نه تنها مادر نیست، بلکه حتی یک مؤنث واقعی هم به‌شمار نرفته‌است. 
 

بل هي الدنيا التي رفض الملك دموزي عندما اعتلى العرش أن يسجد لها كما سجد لها ملوك آخرون، فأسلمت دموزي (الابن الصالح) إلى الشياطين ليقتلوه: 

بلكه این دنیا بود که پادشاهی دُموزی را هنگامی که بر تخت نشست و تاج به سر کرد و بر خلاف دیگر پادشاهان از خضوع و کُرنِش در برابر او ابا ورزید، نپذیرفت و دنیا، دموزی (فرزند نیکوکار) را به شیاطین تحویل داد تا او را به قتل برسانند: 
 

«وتقصد انانا (عشتار) الى المدينتين السومريتين "أوما" و "بادتبيرا" حيث نجد الهيهما، كما قدمنا، يسجدان لها وبذلك تخلصا من قبضة الشياطين. ثم تصل الى مدينة كلاب التي كان دموزي الهها الحامي. وتستمر القصيدة على الوجه الاتي: 

ارتدى دموزي (تموز) حلة فاخرة واعتلى جالسا على منصته، 

 فمسكه الشياطين من فخذيه..........، 

لقد هجم عليه الشياطين السبعة كما يفعلون بجانب الرجل المريض، 

فأنقطع الرعاة عن نفخ الناي والمزمار أمامه.  

ثم صوبت (أي "انانا") نظرها عليه، ثبتت عليه نظرة الموت، 

نطقت بالكلمة ضده، كلمة السخط والحنق، 

وصرخت ضده بصرخة التجريم قائلة: 

"اما هذا فخذوه"»(1). 

1. المصدر (كريمر - من ألواح سومر). 

« "اینانا" (ایشتار) رهسپار دو شهر سومری "اما" و "بادتیپرا" می‌شود، و خدایان این دو شهر، همان‌طور که پیشتر گفتیم، با خضوع و خشوع او را سجده می‌کنند و به این ترتیب خود را از چنگال اهریمن نجات می‌دهند. سپس به شهر "کلاب" که خدای حامی آن دموزی است می‌رسد. دنبالهء منظومه از این قرار است: 

 "دموزی" (تَموز) لباسی فاخر به تن کرد و بر تخت تکیه زد، 

شیطان‌ها از ران‌هایش گرفتند. ...، 

هفت شیطان به سویش حمله بردند، آن گونه که بر بالین بیماران حمله‌ور می‌شوند، 

چوپانان از نواختن نای در پیشگاه او دست کشیدند، 

"اینانا" چشم بر او دوخت، با دیدهء مرگ به او خیره شد، 

با خصومت با او صحبت کرد، کلماتی از روی خشم و عصبانیّت، 

با صدای بلند او را گنه‌کار خواند: 

 "سزای اوست، ببریدش"»(1). 

1. مصدر: کریمر، از الواح سومر. 
 

وهي الدنيا التي رفض جلجامش أن يخضع لها لما جلس على العرش ولبس تاجه: 

این همان دنیایی است که وقتی گیلگمش بر تخت نشست و تاج به سر کرد، از خضوع و کرنش در برابرش امتناع ورزید: 
 

«ففتح جلجامش فاه واجاب عشتار الجليلة وقال:....... 

اي خير سأناله لو تزوجتك؟ 

انتِ! 

ما انتِ الا الموقد الذي تخمد ناره في البرد، 

انتِ كالباب الناقص لا يصد عاصفة ولا ريحا، 

انتِ قصر يتحطم في داخله الابطال، 

انتِ فيل يمزق رحله، 

انتِ قير يلوث من يحمله وقربة تبلل حاملها، 

انتِ حجر مرمر ينهار جداره، 

انتِ حجر يشب يستقدم العدو ويغريه، 

وانتِ نعل يقرص قدم منتعله، 

اي من عشاقك من بقيت على حبه ابدا؟ 

واي من رعاتك من رضيت عنه دائما؟.................»(1). 

1. المصدر (طه باقر - ملحمة جلجامش). 

«گیلگمش لب به سخن گشود و به ایشتار شکوه‌مند پاسخ داد: ... 

چنانچه با تو ازدواج کنم، به چه نکویی خواهم رسید؟ 

تو! 

تو جز آتش‌دانی که در سرما خاموش می‌شود، نیستی، 

تو چون دری ناقص می‌مانی که بوران و باد را مانع نیست، 

تو کاخی هستی که درون آن شیرمردان شکست می‌خورند، 

و فیلی هستی که کجاوه‌اش را ویران می‌سازد، 

تو همچون قیری که حامل خود را به آلودگی می‌کشاند و مَشکی هستی که حاملش را خیس می‌کند، 

تو سنگ مرمری هستی که دیوارش فرو می‌ریزد، 

تو چون سنگ یشمی هستی که دشمن رو به آن کرده، فریبش را می‌خورد، 

تو کفشی هستی که پوشنده‌اش را می‌گزد، 

بر عشق کدام یک از عاشقانت پایدار مانده‌ای؟ 

و از کدام یک از بندگانت همیشه راضی بوده‌ای؟ .................»(1). 

1. مصدر: طه باقر، حماسهء گیلگمش. 
 

وعموماً، فإنّ فرضية أن أصل الدين هو تأليه الأنثى الأم مجرد فرضية لا تستند إلى دليل علمي رصين، ولهذا فلم أجد أنّ هناك حاجة للرد التفصيلي على هكذا فروض. 

به‌طور کلی این نظریه که اصل دین عبارت است از الوهیّت قائل‌شدن برای مؤنث مادر، فاقد دلایل علمی استوار می‌باشد و به‌گمانم نیازی به ارائهء ردیهء تفصیلی برای آن نیست. 
 

ولكن وجدت من الضروري بيان الأدلة والاشارات إلى الأصل الإلهي للدين السومري، فهذا الموضوع يتعلق بإثبات أنّ الدين السومري دين إلهي سابق محرّف، فهنا نريد بيان أنّ السومريين الذين كانوا يعرفون الوضوء بالماء والصلاة والصيام والدعاء والتضرع شعب متدين وأنّ دينهم إلهي، فالملاحم السومرية وقصص السومريين فيها اخبارات غيبية حصلت بعد أن كان يتداولها السومريون بآلاف السنين. 

با این حال ضروری می‌بینم اشاراتی به خاستگاه الٰهی دین سومری داشته باشم و دلایلی را بر آن بیان نمایم. بنابراین موضوع برمی‌گردد به اینکه ثابت شود دین سومری، دینی است الٰهی، باسابقه و تحریف‌شده. در اینجا به دنبال آن هستیم نشان دهیم سومریانی که وضو گرفتن با آب، نماز، روزه، دعا و تضرع را می‌دانسته‌اند، ملتی دیندار بوده‌اند و دین آنها نیز دینی الهی بوده‌است. در حماسه‌ها و داستان‌سرایی‌های مردم سومر، پیشگویی‌هایی غیبی وجود دارد که هزاران سال پس از زمان پرداختن سومریان به آنها به وقوع پیوسته‌است. 
 

نعم، ربما يكون دينهم محرفاً في بعض الفترات ولكنه دين الهي، كما كان أهل مكة أصحاب ديانة حنيفية إبراهيمية محرفة ويعبدون أو يقدسون أصناماً وكما يوجد اليوم السلفيون أو الوهابيون وهم عبدة صنم وورثة عبدة الأصنام القدماء في مكة، فهم يقولون: إنهم مسلمون ولكنهم يعبدون صنماً كبيراً يعتقدون أنه موجود في السماء وغير موجود في الأرض، وله يدان اثنتان وفيها أصابع، ورجلان اثنتان، وعينان اثنتان على نحو الحقيقة. فمسألة تحريف الدين الإلهي وجدت ولا تزال موجودة. 

البته ممکن است دین آنها در برخی دوره‌ها تحریف شده‌باشد ولی به هر حال این دین، الهی است؛ همان طور که مردم مکه نیز پیرو دین حنیف ابراهیمی تحریف‌شده بودند، و بت‌ها را عبادت می‌کردند و آنها را مقدس می‌شمردند. امروزه نیز سلفی‌ها یا وهابی‌ها که بت‌پرست و وارثان بت‌پرستان قدیم مکه هستند، می‌گویند ما مسلمانیم؛ حال آنکه آنها بت بزرگی را که به باورشان در آسمان است و در زمین وجود ندارد، می‌پرستند. بتی که واقعاً دو دست دارد و در هر دست انگشتانی، دو پا دارد و دو چشم. مقولهء تحریف دین الٰهی پیشتر وجود داشته‌است و همچنان ادامه دارد.  
 

ونحن إن عدنا إلى بداية الدين الإلهي نجد أنّ آدم جاء إلى الأرض بالدين الإلهي الأول، وفيه قصص أبنائه الصالحين من بعده، والمفروض أن الناس، كما هي عادتهم، يحفظون هذه القصص ويروونها ويتوارثونها. 

اگر ما به سرآغاز پیدایش دین الٰهی بازگردیم، می‌بینیم که آدم اوّلین ، دین الٰهی را به زمین آورد. در این دین داستان‌هایی از فرزندان نیکوکار وی که پس از او آمدند درج شده‌است. فرض بر این است که مردم طبق سنّت دیرینهء خود این داستان‌ها را به‌یاد بسپارند، روایت کنند و برای یکدیگر به ارث بگذارند. 
 

وقصص وملاحم السومريين في بعض الأحيان ما هي إلا نقل لبعض هذه القصص المقدسة الموروثة، فقد روى السومريون قصة الطوفان بالتفصيل وقبل التوراة بزمن طويل: 

گاهی اوقات حکایت‌ها و حماسه‌های سومریان، چیزی جز نقل برخی از این داستان‌های مقدس موروثی نمی‌باشد. سومریان داستان طوفان را با جزئیات فراوان، مدت‌های مدیدی پیش از تورات روایت کرده‌اند: 
 

«طوفان - أول نوح: 

صرنا متأكدين الآن من أن قصة الطوفان التي وردت في التوراة، لم تكن في الاصل من وضع مدوني أسفار التوراة، وذلك منذ أن اكتشف (جورج سمث) الذي كان يشتغل في المتحف البريطاني، اللوح الحادي عشر من ملحمة جلجامش، وحل رموزه. ولكن قصة الطوفان البابلية بدورها سومرية الاصل. فقد نشر (ارنوبوبل) في عام 1914 قطعة هي الثلث الاسفل من لوح سومري ذي ستة حقول وجده من بين مجموعة ألواح (نفر) المحفوظة في متحف الجامعة. وكانت محتوياتها تتعلق على الاغلب بقصة الطوفان وظلت هذه القطعة حتى الان وحيدة فريدة لم يعثر على ما يطابقها أو يضاهيها...... وبالرغم مما في النص من كسر ونقص، فان ما ورد فيه من العبارات ذات شأن كبير........ فهي تتضمن مواطن مهمة تلقي ضوءا كاشفا على خلق الانسان، وأصل (المَلَكية) ووجود ما لا يقل عن خمس مدن في عصر ما قبل الطوفان»(1). 

1. المصدر (كريمر - من ألواح سومر): ص251 ـ 252. 

«طوفان - نخستین نوح: 

پس از آنکه "جورج اسمیت" از کارکنان موزهء بریتانیا لوحهء یازدهم منظومهء گیلگمش را کشف کرد و رموز آن را گشود، معلوم شد داستان طوفان نوح که در تورات آمده، ساخته و پرداختهء ذهن نویسندگان اَسفار تورات نبوده‌است. داستان طوفان بابلی هم اصل و منشأ سومری دارد. در سال١٩١٤ "ارنوپوبل" قطعه‌ای را که یک‌سوم پایینِ یک لوح شش‌ستونی از مجموعهء "نیپور" موزهء دانشگاه پنسیلوانیا است، را منتشر کرد. مضمون این لوحه بیشتر مربوط به داستان طوفان است. تاکنون نسخهء دیگری از این سند منحصر به فرد، به دست نیامده است ... با همهء شکستگی‌ها و نقص‌های لوحه، مطالب آن بسیار ارزشمند می‌باشد، ... مسألهء آفرینش انسان و اصل حکومت سلطنتی در این لوحه بیان شده و از آن چنین برمی‌آید که پیش از طوفان حداقل پنج شهر وجود داشته است »(1). 

1. مصدر: کریمر، از الواح سومر. 
 

نعم، هي ربما قصص محرفة بعض الأحيان - خصوصاً في منظور الديانات الأخرى - نتيجة مرور الزمن عليها ودخول المزاج الإنساني المشوش بالوساوس لها، ولكن هل المـُحَرف يخلو من الحقيقة تماماً؟!!! 

البته ممکن است بعضی از این داستان‌ها ـ خصوصاً از دیدگاه ادیان دیگر ـ تحریف‌شده باشند، و دلیل آن هم گذشت زمان و داخل شدن حال و هوای متغیر انسانی و وسوسه‌هایش در آن باشد، ولی آیا هر متن تحریف‌شده‌ای‌ کاملاً عاری از حقیقت می‌باشد؟!!! 
 

هل تساءلنا: أين ذهب تراث آدم ونوح؟!! 

آیا هیچ پرسیده‌ایم میراث آدم و نوح کجا رفته است؟!!  
 

وأين كان هذا التراث في زمن السومريين أو الاكاديين؟!! 

و این میراث در زمان سومریان و اکدیان کجا بوده است؟!! 
 

أين ذهب تراث الدين الإلهي الذي كان قبل الطوفان؟!! 

بر سر میراث دین الٰهی که پیش از طوفان بود چه رفته‌است؟!! 
 

لا يعقل أن يهتم نوح ومن معه بنقل الماعز والبقر ولا يهتمون بنقل الدين الإلهي منذ آدم (عليه السلام) في صدورهم، ولابد أن الإنسانية بعد نوح (عليه السلام) - ممثلة بالسومريين أو الاكاديين وورثتهم البابليين والاشوريين - كما نقلت تاريخ الملوك والمزارعين والحرفيين نقلت أيضاً تراث آدم ونوح والمثل العليا المقدسة ولو محرفة وفي قصص تتناقلها الأجيال، لتكون النتيجة أنّ الدين السومري هو دين آدم ونوح محرّفاً ربما بعض الأحيان بتأليه كل شيء يؤله له كالدنيا والصالحين. 

عاقلانه نیست که حضرت نوح و همراهانش به انتقال بز و گاو اهتمام ورزند ولی از انتقال دین الٰهی از زمان حضرت آدم (عليه السلام) که در سینه‌هایشان بود غفلت نمایند. حتماً می‌بایست انسانیت پس از حضرت نوح (عليه السلام) - که در سومری‌ها یا اکدی‌ها و وارثان آنها یعنی بابلی‌ها و آشوریان نمایان بود - و میراث نوح و آدم و آرمان‌های مقدس، در داستان‌هایی که گرچه به صورت تحریف‌شده، نسل‌به‌نسل دست‌به‌دست می‌شد، به آیندگان به ارث می‌رسید؛ همانطور که تاریخ پادشاهان و کشاورزان و صنعت‌گران به ایشان انتقال یافت. نتیجه اینکه دین سومری همان دین تحریف‌شدهء آدم و نوح می‌باشد، که چه بسا برخی اوقات با الٰه دانستن هر چیزی که از این قابلیت برخوردار باشد -مانند دنیا و افراد صالح- همراه بوده است. 
 

وكمثال على التحريف: محاولة تحريف لملحمة جلجامش اكتشفت في الآثار. 

یک مثال در مورد تحریف: تحریف حماسهء گیلگمش که از طریق کاوش آثار باستانی بدست آمده‌است، 
 

وهذا يدل على أمرين: 

كه بر دو مطلب دلالت دارد: 
 

الأول: إنّ ملحمة جلجامش نص ديني، فلا يوجد أحد يهتم بتحريف نص أدبي عادة. 

اوّل: اینکه حماسهء گیلگمش متنی دینی است؛ زیرا معمولاً کسی پیدا نمی‌شود که بخواهد متون ادبی را دستکاری و تحریف کند. 
 

والثاني: إنّ نص ملحمة جلجامش الذي وصلنا ليس خالياً من التحريف حتماً. 

دوّم: اینکه متن حماسهء گیلگمش که به‌دست ما رسیده است قطعاً خالی از تحریف نیست. 
 

يقول طه باقر(١)

١. طه باقر - من أبرز علماء الآثار في العراق - ( 1912 - 1984) له مؤلفات عدديدة اهمها ترجمته لملحمة جلجامش. 

طه باقر(١) می‌گوید: 

١- طه باقر (١٩١٢ تا ١٩٨٤) یکی از برجسته‌ترین باستان‌شناسان عراق است. وی تألیفات فراوانـی دارد کـه مهم‌تـرین آنهـا ترجمهء حماسهء گیلگمش به زبان عربی است. 
 

«ولعل اطرف ما وجده المنقبون حديثا في الموضع الاثري المعروف باسم سلطان تبه في جنوبي تركيا قرب حران أجزاء من الملحمة ورسالة عجيبة زورها كاتب قديم في الالف الثاني ق.م. فقد جاءت تلك الرسالة على لسان البطل جلجامش معنونة الى أحد الملوك القدماء يطلب منه جلجامش (كذا) ارسال احجار كريمة ليصنع منها تعويذة لصديقه أنكيدو تزن ثلاثين منا»(2). 

2. المصدر (طه باقر - ملحمة جلجامش). 

«شاید جالب‌ترین چیزی که کاوش‌گران اخیراً در سایت باستانی معروف به "سلطان‌تپه" در جنوب ترکیه نزدیک به حرّان به دست آورده‌اند، بخش‌هایی از حماسه و نیز نامهء شگفت‌آوری است که یک نویسندهء قدیمی در سدهء دوّم قبل از میلاد دست به جعل آن زده باشد. این نامه از زبان گیلگمش خطاب به یکی از پادشاهان باستانی آمده و در آن گیگلمش از او خواسته‌ است برای تعویذ(*) دوستش اِنکیدو ، سنگ‌های قیمتی به وزن سی من ارسال کند »(2). 

2. مصدر: طه باقر، حماسهء گیلگمش. 

(*)- تعویذ، دعا یا سنگ یا جسم دیگری است که برای محافظت همراه کسی می‌کنند. (مترجم) 
 

«وبمقارنة هذه القطع الاصلية المتنوعة مع النص النينوي بدت معلومات قيمة. ليس في سد الثغرات فحسب بل أظهرت تماما بأن قصيدة (ملحمة) جلجامش لم تكن على شكل واحد في عهد الاشوريين. وهذا برهان على ان الاسطورة تطورت بصورة ملحوظة عبر الاجيال. وبتعبير آخر فإن الكَتَبة لم يكتفوا بنسخ النص القديم بشكل أمين وحرفي بل وأضافوا وبتروا وحوروا. وهذا مما يدل أو يشارك في الدلالة على ان الفكرة التي انتشرت - مع خطئها - بأن الشرق ما كان ولن يكون قط جامدا منكمشا»(3). 

3. المصدر (فيروللو - أساطير بابل وكنعان).

«با مقایسهء این قطعه‌های اصلی متنوع با متن نینوایی، اطلاعات گران‌بهایی به‌دست آمد. نه فقط خلل‌ها و نواقص متن پر شده بود، بلکه کاملاً مشخص شد که در دورهء آشوریان، قصیدهء گیلگمش به یک صورت نبوده‌است. این خود دلیلی است قاطع بر اینکه اسطورهء مزبور نسل‌به‌نسل، به‌میزان قابل توجهی تکامل و تغییر یافته است. به عبارت دیگر نویسندگان تنها به نسخه‌برداری از متن قدیمی به صورتی امانت‌دارانه و حرفه‌ای بسنده نکرده‌اند بلکه در آن دست برده، بر متن افزوده و یا از آن کاسته‌اند. این خود دلیل یا بخشی از دلایلی است بر تأیید این نظریهء منتشرشده (گرچه با اشکال و ایراد) مبنی بر اینکه شرق هیچ‌گاه در خود فرو رفته و ایستا نبوده و نیست »(3). 

3. مصدر: ویرولو، اسطوره‌های بابل و کنعان. 
 

فإذا كانت هناك محاولات تحريف مقصودة لنصوص مكتوبة فما بالك بالنصوص المنقولة شفاهة قبل عصر الكتابة، أكيد أنّ تعرضها للتحريف أكبر، وأنها لما دوّنت في عصور الكتابة والتدوين الأولى دونت بصورتها المحرفة، وبالتالي فقصة الطوفان وقصة دموزي وقصة جلجامش وغيرها من القصص ذات الأصول السومرية - الاكادية يمكننا أن نجزم أنها لم تدوّن بالصورة التي تداولها القاص قبل عهد التدوين. 

اگر برای تحریف متون مکتوب، تلاش‌هایی هدفمند وجود داشته‌است، قطعاً در مورد متون شفاهی مربوط به دوران پیش از عصر نوشتن، اوضاع وخیم‌تر بوده و یقیناً در معرض تحریف بزرگ‌تری قرار گرفته، و به‌هنگام نوشته‌شدن در دورهء ابتداییِ تدوین و کتابت، به همان صورت تحریف‌شده نگارش یافته‌اند. بنابراین می‌توانیم با اطمینان بگوییم که داستان طوفان، ماجرای دموزی، قصهء گیلگمش و دیگر داستان‌هایی که خاستگاه سومری-اکدی داشته، پیش از دورهء کتابت به همان صورت اولیه‌ای که داستان‌سرایان بیان کرده‌اند، نوشته نشده‌است. 

 

***** 

 

توقفگاه‌های برگزیده از چشم‌اندازهای سومر و اکد : حماسه‌های سومر و اکد و دین الٰهی:

سرفصل ها

همه